محمد مفيد مستوفى بافقى
70
جامع مفيدى ( فارسى )
و در آنجا دست عنايت پادشاه برجيس قدر ابواب لطف و مرحمت بر روى روزگار شاه خليل اللّه برگشاد و پرتو آفتاب عنايت شاهى از مطلع مرحمت نامتناهى طالع شده بر وجنات احوالش تافت و من حيث الاستقلال در مسند نقابت و سرافرازى تكيه داده پايهء قدر و منزلتش از تمامى امراى عظام و مقربان بارگاه فلك احتشام و سادات عالىمقام درگذشت . درگاه خلايق ملاذش بيمن تربيت پادشاه وافر عنايت آرامگاه اشراف و اعيان گشت و موكب ظفرقرين دولت و اقبال متوجه مستقر سلطنت گشت ، مجارى امور دولت و سلطنت بر وفق مراد و مرام [ 60 الف ] ، مصراع : سپهر تابع احكام و روزگار غلام بعد از طى منازل رايات جهانگشاى چون روح گرامى كه بكالبد درآيد و مانند سلطان جان كه مملكت بدن را بيارايد بدار السلطنهء اصفهان درآمد ، شعر : آن وعده كه تقدير همى داد وفا شد * وان كار كه ايام همى خواست برآمد چون چندى بر آن گذشت و آن ، مصراع : ملاذ تمام كرام بشر شاه خليل اللّه در دولت و كامرانى روزگار گذرانيد ، بيك ناگاه پهلو بر بستر ناتوانى گذاشت و دست اطباء حاذق بدامن علاج آن عارضه نرسيده در شهور سنهء سادس و عشر و الف هجريه جان نازنين بجوار مغفرت رب العالمين سپرد ، مصراع : بباغ جنان شاد و مغفور باد شاه خليل اللّه را از نواب بلقيس مكان مريمشان صفيه سلطان بيگم كه ، مصراع : زهره كنيزى بشبستان اوست دو پسر عالىگهر كه هريك درج ولايت را درى « 1 » نوربخش و برج امامت را كوكبى آفتاب درخش بود تولد نمود : يكى مير ميران و ديگرى شاه ظهير الدين على .
--> ( 1 ) - اصل : درجى